جرم نابخشودنی وکلایی مانند محمد مصطفایی، در برافکندن پردهای است که در پس آن بیداد زندهای به دست «دادستان» در حال رخ دادن است.اندرونی ناامن ایران
مصطفی ناطق، روزنامه نیمنما
روزهای آسودهای برای محمد مصطفایی نیست، البته با فرض آن که شخصی همچون وی اصولاً روزهای آسودهای را هم در طول سال دارد. برای «ادای توضیحات» به داسرا فراخوانده شده و همسر و برادر همسرش نیز بازداشت شدهاند. معصومانه که به فعالیتهای مصطفایی بنگریم، عمل مجرمانهای انجام نمیدهد، بلکه برعکس کاملاً در حرفهٔ قانون است. میدانیم که عمدتاً مشهور است به وکالت جوانانی که جشن تکلیفشان در هجده سالگی یا کمی دیرتر و با طناب دار قرار است برگزار شود، و میدانیم که چندین مورد موفق و ناموفق داشتهاست. اما از رفتار حکومت چنین برمیآید که از آقای مصطفایی عصبانی هستند و آن نگرش معصومانه نمیتواند ما را به دلیل این خشم برساند.
جرم محمد مصطفایی (و چندین تن دیگر همچون او) چیست؟ پاسخ کوتاه شاید این باشد: بدحجابی! مصطفایی یکی از معدود آدمهای پوستکلفتی است که به عمق دردناکترین زخمهای سیستم قضایی قرون وسطائی ایران میزند و تلاش میکند با اهرمهای قانونی موجود از دردها بکاهد و اوضاع را بهتر کند. چنین شخصیتی طبعاً برای قضاتی که غیبگویانهتر از پیامبر، با استناد به «علم قاضی» حکم سنگسار میدهند دوستداشتنی نیست. اما چرا حکومت در کلیت خود باید او را دشمن بدارد؟ چون او این مسائل را در سطح رسانهای مطرح میکند و واسطهای شده برای آگاه شدن سریع اذهان عمومی از صدور حکمهای ظالمانه در سیستم قضائی ایران. بدتر از آن، این اخبار با سرعت بالایی به گوش رسانههای جهانی میرسد و آن هنگام است که دولتهای غربی اگر هم بخواهند نمیتوانند در برابر این نوع احکام خاموش بمانند.
آگاه شدن جهانیان از چنین ستمهایی برای حکومت ناگوار است، اما بدتر از همه هنگامی است که خبر همزمان به خارج میرسد. جوانی به جرم قتلی که در نوجوانی مرتکب شده در آستانهٔ اعدام است و این خبر به گوش دنیا میرسد. مسأله این است که رسانههای جهانی و سازمانهای حمایت از حقوق انسانی کانالهای مورد وثوقی مانند مصطفایی را بیابند و این خبرها در همان زمان رخ دادن به گوش دنیا برسد. این که بگوییم حکومت عدل جمهوری اسلامی سالانه شماری جوان را بر خلاف تعهدات حقوقی جهانیاش اعدام میکند، یا تعدادی زن و مرد را به جرم زنای محصنه سنگسار میکند، در پایان سال فقط یک عدد است، عددی دردناک، ولی ناتوان از بازتاباندن انبوهی باورناپذیر این دردها. اما وقتی مردم جهان تصویر ساده زنی را میبینند که قرار است در تبریز سنگسار شود، آگاهی از این که صاحب عکس هنوز زنده است و قرار است با شیوهای وحشیانه کشته شود، تأثیر حقوقی و رسانهای بسیار متفاوتی دارد. جرم نابخشودنی وکلایی مانند شیرین عبادی، شادی صدر و اکنون محمد مصطفایی (با وجود تفاوتهای آشکار و نهانی که این گونه افراد با هم دارند)، در برافکندن پردهای است که در پس آن بیداد زندهای به دست «دادستان» در حال رخ دادن است. این گونه وقایع را دیگر نمیتوان با کلیگوییهای ناراست در برابر تریبونهای جهانی مسکوت گذارد. جواد لاریجانی که خبر لغو سنگسار (نه لغو اعدام) سکینه آشتیانی را اعلام نمود، شاید میتوانست با خود مجسم کند که در مصاحبهای با یک رسانه خارجی، این نام برایش دردسرساز شود (تقسیم وظایف در خانواده لاریجانی هم در جای خود شایسته توجه است). ترجیح حکومت اسلامی ایران بر آن است که خسروانه به صلاحدید خود عمل کند و سپس خبر آن را در داخل کشور به گونهای که بیشترین بازده را داشتهباشد منتشر نماید، همان گونه که خبر قطع دست چند دزد را هفته قبل اعلام نمودند. درست است که خبر با ابزارهای امروزی بسیار سریع منتشر میشود، اما در مورد اخباری که به مسائل حقوقی و حکمهای در آستانه اجرا مربوط باشند خبرگزاریها و سازمانهای جهانی ناچارند با دقت و احتیاط زیادی عمل نمایند و همزمانی اعلام خبر بدون وجود داشتن کانالهای موثقی مانند آقای مصطفایی ممکن نمیشود.
حکومت ایران به این شیوه رفتار منافقانه خو کرده و ترفندهای حداقلی آن را فراگرفتهاست. در داخل مطلقاً هرچه میخواهد میکند و در خارج چهرهای مدرن و ملایم به خود میگیرد، هرچند آن چهره نیز دیگر مبتذل و ناکارا شدهاست. بدترین آزار برای او همین است که درست در هنگام نقش بازی کردنش جامههای نفاق برافتند.
نظر ها (6)
-
|2010-07-27 23:04:14 امنیحاکمیت سعی در پوشاندن جنایاتی دارد که با ابزار حقوقی و ـ مثلا ـ اسلامی انجام می گیرد . باید همت نمود این تلاش ستمکارانه و فریبکارانه بی ثمر شود . امثال مصطفائی ها و عبادی ها هنرمندان این صحنه اند .
-
|2010-07-27 23:54:06 میترا و نادرچشمان معصوم و پاکش!
چشمان هیز،درنده و ناپاک آدمکشان را توان دیدن این چشمان معصوم و پاک نیست
همیشه آرزوی سلامتی و موفقیت این وکیل آزادیخواه را داشته ام
باشد که در فردای آزادی ایران در پای مجسمه این وکلای آزادیخواه و غیور عکس افتخار بگیریم
میترا و نادر
-
|2010-07-28 05:58:45 مریمحالا محمد مصطفایی به نظر من یکی از وکلای نسبتا معروفی است که مشیء بسیار محافظهکارانهای در قبال رسانههای خارج از ایران در پیش گرفته بوده است نسبت به خیلی از همکاران دیگرش.
نمیدانم دقیقا معنی بازداشت ایشون و اعضای خانوادهاش چیه. عملکرد این وکیل همیشه به نظر من یه کم عجیب بوده است. اون بخش زیادی از جنجالیترین پروندههای اعدام زیر 18 سال و سنگسار را وکالت کرده است؛ پروندههایی که هر کدوم از آنها به بیانیههای بسیار شدیداللحن از طرف جامعه جهانی منجر شده است. پروندههایی که کم از کشته شدن ندا و سهراب آبروی جمهوری اسلامی را نبرده است، ولی تا قبل از این دستگیری، شدیدترین اقدامی که -تا جایی که من میدونم- علیه آقای مصطفایی انجام شد، این بود که وبلاگش توی بلاگفا فیلتر شد...
-
|2010-07-28 08:49:10 مصطفی ناطقشاید بد نباشه یک نکته رو که در متن یادداشت بالا ناگفته گذاشتم اینجا اضافه کنم: من طرفدار مطلق و بی قید و شرط فعالیتهای آقای مصطفایی نیستم و نمیتوانم هم باشم، چون از جزئیات کارهای ایشان آگاه نیستم. چیزی که نوشتم بر اساس آگاهی محدودم از فعالیتهای حقوقی ایشان و موفقیتها و شکستهای مختلف کاریشان است و در همان حد آرزومند موفقیت محمد مصطفایی و دیگر کنشگران این عرصه هستم.
-
|2010-08-12 22:49:08 kaveاز شرایط فعالیتهای حقوق بشری که درهمه نهادهای حقوق بشری به رسمیت شناخته شده است صداقت کاری و عدم بهره برداری کسب منافع شخصی است.
کم نیستند کسانی که اشتهار ناشی از بعضی خرده کاریهای حقوق بشری را ،که به مدد تبلیغات برای خود دست وپا می کنند، سرمایه و دستاویزی برای رسیدن به منافع شخصی قرار می دهند.
ازبدترین آفتهای هر جنبش اجتماعی ، اینجور فرصت طلبهای بی رگ و ریشه اند.
اگر کمی به دقت و بی طرفانه کارنامه حرفه ای آفای مصطفایی مورد بررسی قرار گیرد وبا کارهای خیلیهای دیگر در همین کارهای حقوقی و وکالتی مقایسه شود، آنوقت معلوم می شود که کارنامه ایشان در این بخش از جنبش اجتماعی ایران چقدر ضعیف اینهمه هیاهوست که آفریده است.
بد نیست این پرسش اندکی مورد بررسی قرار گیرد که آیا آقای مصطفایی با استفاده تبلیغاتی فراوان از چند پرونده دنبال منافع شخصی خود نیست؟
مصطفایی مهم نیست. مهم جلوگیری از امواج فرصت طلبی است.
Powered by !JoomlaComment 4.0 beta2
| بعدی > |
|---|



















و راهكار اول و آخر هم تحت فشار قرار دادن اين كانالها... مثل خبرنگاران حقوق بشري مثل گزارشگران صادق... مثل همه ي كساني كه "جان" انسانها براشون اهميت و ارزش داره...