نيم‌نما: روزنامه صبح وب

  • Increase font size
  • Default font size
  • Decrease font size

اسب تروا، طرحی که بیش از حد بومی بود

فرستادن به ایمیل چاپ
altمعترضان ایرانی، بخش استتار این طرح را به خوبی اجرا کردند، آنقدر خوب که حتی خودشان نیز از بازشناختن خودشان عاجز بودند. این کاری است که هر روز انجام می‌دهند و در آن تخصصی تاریخی دارند....






اسب تروا، طرحی که بیش از حد بومی بود

احمد صداقت، روزنامه نیم‌نما


طرح اسب تروا، طرح نوآورانه‌ای نبود، بلکه بیش از حد بومی بود، آنقدر که در دل رفتارهای روزمره ایرانیان حل شد و ناپدید شد. از نگاه من، زندگی عادی بیشتر ایرانیان، سالیان درازی است که در مدل اسب تروا می‌گذرد:

- به راه‌پیمایی‌هایی که در همه این سالیان برگزار شده است توجه کنید. بخش بزرگی از افراد شرکت‌کننده را کارکنان حکومت تشکیل می‌دهند: افراد نگون‌بختی که به زور به آنجا برده شده‌اند و بالقوه نقش اسب  تروا را ایفا می‌کنند.

- به کارکنان صدا و سیما، نهادهای نظامی و امنیتی و ...  که در مقابل مردم ایستاد‌ه‌اند، نگاه کنید. بیشتر آنها از همین مردم عادی‌اند. جبر اقتصادی، منفعت‌طلبی‌ها و مصلحت‌اندیشی‌های فردی که در هر یک از ما وجود دارد، آنها را به موقعیت کنونی‌شان دچار کرده است و اگر در شرایطی قرار بگیرند که مستلزم هزینه‌دهی شخصی نباشد، از این پوسته خارج خواهند شد.

- به زندگی و رفتار خودتان نگاه کنید. اگر صادق باشید، اعتراف می‌کنید که سال‌های سال از عمرتان را در پوسته اسب تروا سپری کرده‌اید: همه روزهایی که همرنگ جماعت شده‌اید، همه روزهایی که حرفتان را نزده‌اید چون فکر می‌کرده‌اید که "به دردسرش نمی‌ارزد"، همه روزهایی که خودتان را مذهبی جلوه داده‌اید، غیرمذهبی جلوه داده‌اید، روشنفکر جلوه داده‌اید، سوگوار جلوه داده‌اید، شجاع جلوه داده‌اید و و و .... در صورتی که نبوده‌اید.

طرح اسب تروا بیش از حد بومی بود، آنقدر به زندگی روزمره مردم ایران شباهت داشت که نمی‌توانست به نتایجی غیرعادی منجر شود؛ در حالی که طرح‌های اعتراضی باید دارای عنصری غیرعادی باشند تا برجسته شوند و به چشم آیند. واقعیت آن است که در ایران، به وجود آوردن اسب تروا، نیازمند نوآوری خاصی نیست، آنچه نیازمند خلاقیت است، طراحی لحظه‌ای است که پوسته این اسب تروا برمی‌افتد. به مثال‌های زیر توجه کنید:

- هنگامی که در دوم خرداد 76، محمد خاتمی با بیست میلیون رای از صندوق‌ها خارج شد، حتی خود او و اطرافیانش نیز مبهوت مانده بودند. این رای، رای همان اسب تراوایی بود که سال‌ها در جلد حمایت از حکومت و علمای دین (طرف‌داران ناطق نوری) زیسته بود.

- احمدی‌نژاد، اسب تروایی بود در دولت هاشمی رفسنجانی. اسب تروایی که نه در ظاهر یک اسب چوبی تزئیناتی، که در قالب یک مدیحه‌سرای فعال و یک کرنشگر فدایی در سیستم نفوذ کرده بود. برخی حتی گمان می‌کنند که احمدی‌نژاد یک اسب تروای چندلایه است که ممکن است در آینده از پوسته فعلی نیز خارج شود و چهره‌ای دیگر از خود بنماید.

- در سال 84، ایرانیان شاهد رخ نمون شدن یک اسب تروای هیجان‌انگیز دیگری نیز بودند. آرای دور از انتظار مهدی کروبی و اختلاف شگفت‌انگیز آن با آرای کاندیدای اصلی اصلاح‌طلبان (مصطفی معین) همگان را متعجب و انگشت‌به‌دهان کرده بود. نه قبل و نه بعد از انتخابات، کمتر کسی را می‌توانستی بیابی که بگوید به مهدی کروبی رای خواهد داد. کروبی وعده داده بود در صورت پیروزی، به هر ایرانی 50 هزار تومان خواهد داد و اگر کسی می‌گفت به کروبی رای خواهد داد، تصویری زشت از او تداعی می‌شد؛ اینگونه که به خاطر آن 50 هزار تومان، حاضر شده به فرد نامحبوبی مثل کروبی رای بدهند. اما اسب تروای ایرانی ناگهان از صندوق رای بیرون آمد و همگان را شگفت‌زده کرد.

- قدیم‌تر هم که برویم داستان همین است؛ مثلا در سال 57، شکوه حکومت محمدرضاشاه، که پولادین به نظر می‌رسید و جزیره ثبات در منطقه محسوب می‌شد، به ناگهان دود شد و به هوا رفت. کسی نفهمید که آن همه حامی و فدایی شاه چه شدند؟ آنها که سالیان سال برای دیدار شاه در سفرهای استانی سر و دست می‌شکستند، کجا رفتند و این جمعیت عظیم مخالفان در کدام مخفیگاه پنهان شده بودند؟
....
همین مشاهدات تاریخی است که عده‌ای را به این نتیجه رسانده که ایرانیان، ملتی پیش‌بینی‌ناپذیر و غافلگیرکننده‌اند. در حالی که بهتر است بگوییم به سبب قرن‌ها زندگی زیر سایه استبداد، ایرانیان ملتی استتارگر هستند که ریا و تظاهر در عمق وجودشان نهادینه شده است، ملت اندرونی‌ها و بیرونی‌ها، ملت شعر و ابهام و استعاره، ملت تعارف‌های شاه‌عبدالعظیمی، ملت افعال معکوس!

اما این مثال‌ها در واقع، اهمیت "پنهان‌کاری" و "همرنگی با جماعت" را در این ملت را آشکار می‌کنند و نشان می‌دهند که اگر می‌خواهید ایرانیان از جلد خود خارج شوند، باید موقعیت امنی به وجود آورید که هزینه فردی برایشان ایجاد نکند و رابطه آنها را با قدرت مخدوش نکند. موقعیتی که به وجود آوردن آن در طرح اسب تروا لحاظ نشده بود.

خلاصه کلام این است که طرح اسب تروا که قرار بود در 22 بهمن 88 اجرا شود، دارای دو بخش بود: بخش استتار و بخش افشا. معترضان ایرانی، بخش استتار این طرح را به خوبی اجرا کردند، آنقدر خوب که حتی خودشان نیز از بازشناختن خودشان عاجز بودند. این کاری است که هر روز انجام می‌دهند و در آن تخصصی تاریخی دارند. بخش دوم این طرح اجرا نشد. زیرا این بخش با روحیات عادی ایرانیان مغایرت داشت و نیازمند برنامه‌ریزی خاص بود که چنین برنامه‌ریزی‌ای در این طرح وجود نداشت. اسب تروای ایرانیان تنها زمان‌هایی گشوده می‌شود که هر یک از افراد، اطمینان نسبی یافته باشد که خطری مستقیما متوجه او نیست. حکومت این نقطه‌ضعف را می‌دانست و با کار گذاشتن انبوهی از نیروهای امنیتی، نهایت محکم کاری را برای به وجود نیامدن چنین لحظه‌ای به کار بست. این کاری است که سازمان‌های امنیت ایران، به صورت روزمره انجام می‌دهند و مهارت بالایی در آن کسب کرده‌اند. آنها که بیش از دیگران از پشت‌پرده رفتار ایرانیان خبر دارند، می‌دانند که نگهداری این پرده، کلید کنترل جامعه است و «گر پرده برافتد نه تو مانی و نه من».



------------------------------
1- این یادداشت با این فرض نوشته شده است که طرح اسب تروا واقعا از طرف معترضان جدی گرفته شده و اجرا شده است. این البته فرضی مشکوک است. به این ادعاها توجه کنید:
ادعای 1: حکومت با تبلیغات و سازماندهی گسترده از جمله با هزاران دستگاه اتوبوس، طرفدارانش را به محل راه‌پیمایی آورده است.
ادعای 2: معترضان با تبلیغات گسترده از دو ماه قبل و در پوشش اسب تروا به محل راه‌پیمایی رفته‌اند.
ادعای 3: تصاویر گوگل نشان می‌دهد که مساحت بزرگی از میدان آزادی و محوطه اطراف خالی است و  کل جمعیت راه‌پیمایی‌کنندگان کمتر از نیم میلیون نفر است. (تصویر: http://i47.tinypic.com/e6zva8.jpg و بحث مرتبط: http://balatarin.com/permlink/2010/2/14/1952623 )
نتیجه: !؟
یک پاسخ برای این تناقض آن است که تعداد بسیار کمی از مردم معترض در این طرح مشارکت کرده باشند.

2- در کتاب شناسایی و شکار جاسوس، نویسنده که زمانی یکی از مقامات بلندپایه سرویس جاسوسی انگلیس بوده است، یکی از دلایل مخالفت با اتکا به دستگاه دروغ‌سنج را این می‌داند که این دستگاه‌ها در مورد برخی از ملت‌ها مثل ایرانی‌ها (دقیقا نام می‌برد!) کارایی ندارند.




این مطلب را ارسال کنید به ...
Balatarin Donbaleh Mohandes Del.icio.us! Facebook! Digg! Google! Joomla Free PHP
  • ناشناس

    شما جالب و تحليلي مي نويسيد. ولي اين مقاله يك جورهايي توهين آميز است. يك سوال دارم. آيا اگر شما نيز در ايران بوديد، واقعا و صادقانه چنين سايتي را راه‌اندازي مي كرديد و چنين مقالاتي را مي نوشتيد؟ خيلي داري از بالا به پايين نگاه مي كني. شما هم ايراني هستيد. خودتان را تافته جدا بافته ندانيد.
    فراموش نكنيد كه در حال حاضر هزاران نفر از جوانان ما در زندان هستند. و ندا آقا سلطان را. در حاليكه شما داريد در يك كشور پيشرفته تحصيل مي كنيد و...
    داري با خيال راحت تمثيل مي نويسي در مورد ايران. خوب تو نشان بده كه اهل ريا نيستي و همين جا مي‌ماندي. چقدر حاضري براي كشورت هزينه خرج كني؟ دقيقا جبر اقتصادي است.
    اگر دلتان به حال هموطنانتان مي سوزد و از دور در مورد مسائل ايران كنجكاو هستيد، پس چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
  • مریم
    این نظر چه ربطی به این مطلب داره؟! شما که اهل ریاکاری نیستی و احساس توهین بهت دست داده چرا اسمت رو ننوشتی؟!
  • رويا
    جناب ناشناس!!! كي قراره دست از سر اين مرز بندي لعنتي برداريم و روي واقعيتهاي تلخ اين روزها متمركز بشيم؟؟؟ اين افكار كودكانه رو رها كنين لطفن!!!
  • خداداد ایرانی
    بسیار مایلم بدانم که چطور به این نتیجه رسیدید:
    گفت:
    برخی حتی گمان می‌کنند که احمدی‌نژاد یک اسب تروای چندلایه است که ممکن است در آینده از پوسته فعلی نیز خارج شود و چهره‌ای دیگر از خود بنماید.


    در عین حال این نتیجه گیری هم از فردی با سطح مطالعه و توان تحلیلی شما واقعا بعید است:
    گفت:
    قدیم‌تر هم که برویم داستان همین است؛ مثلا در سال 57، شکوه حکومت محمدرضاشاه، که پولادین به نظر می‌رسید و جزیره ثبات در منطقه محسوب می‌شد، به ناگهان دود شد و به هوا رفت. کسی نفهمید که آن همه حامی و فدایی شاه چه شدند؟ آنها که سالیان سال برای دیدار شاه در سفرهای استانی سر و دست می‌شکستند، کجا رفتند و این جمعیت عظیم مخالفان در کدام مخفیگاه پنهان شده بودند؟


    و همچنین، ای کاش این صفات را در مورد دولت مردان ایران در صد سال گذشته و یا فعالان سیاسی از تاریخ مشروطیت به بعد به کار می بردید:
    گفت:
    در حالی که بهتر است بگوییم به سبب قرن‌ها زندگی زیر سایه استبداد، ایرانیان ملتی استتارگر هستند که ریا و تظاهر در عمق وجودشان نهادینه شده است، ملت اندرونی‌ها و بیرونی‌ها، ملت شعر و ابهام و استعاره، ملت تعارف‌های شاه‌عبدالعظیمی، ملت افعال معکوس!


    فرموده اید:
    گفت:
    اهمیت "پنهان‌کاری" و "همرنگی با جماعت" را در این ملت را آشکار می‌کنند و نشان می‌دهند که اگر می‌خواهید ایرانیان از جلد خود خارج شوند، باید موقعیت امنی به وجود آورید که هزینه فردی برایشان ایجاد نکند و رابطه آنها را با قدرت مخدوش نکند.


    آیا سی سال زندگی در شرایطی که همه می دانیم، چنین "پنهان کاری " عجیب است؟ آیا ترس از حتک ناموس غیر آرمانی است؟

    و بالاخره در پایان نوشته اید:
    گفت:
    خلاصه کلام این است که طرح اسب تروا که قرار بود در 22 بهمن 88 اجرا شود، دارای دو بخش بود: بخش استتار و بخش افشا. معترضان ایرانی، بخش استتار این طرح را به خوبی اجرا کردند، آنقدر خوب که حتی خودشان نیز از بازشناختن خودشان عاجز بودند.


    به نظر شما و همه خوانندگان، آیا خارج از گود نشستن و شعار های هیجانی سر دادن، توهین به شعور همان ایرانیانی که توصیف کردید نیست؟ آیا این رفتار در عصر انفجار اطلاعات کاربرد دارد؟
    آیا این مقاله را واقعا "احمد صداقت " نگاشته است؟
  • خداداد ایرانی
    متاسفانه این قسمت را فراموش کردم؛
    کتاب "شناسایی و شکار جاسوس " نوشته "پیتر رایت " که توسط موسسه انتشارات روزنامه اطلاعات عرضه شد خوانده ام. کتابی است بسیار جنجالی که آنطور که در مقدمه آن آمده است، نخست وزیر وقت انگلستان یا مارگرت تاچر بسیار مایل بود که قسمت هایی از خاطرات نویسنده چاپ نشود که موفق به راضی کردن ایشان نمی شود. اینها را گفتم تا باورتان شود که هنوز این کتاب را در کتابخانه ام دارم. آیا برای اثبات این نکته که ایرانیان دورغگوهای توانایی هستند حتما باید به خاطرات یک مامور بازنشته MI6 مراجعه کرد. یعنی فردی با عقبه مطالعاتی شما (من همیشه مقالات شما را با دقت می خوانم و به دیگران پیشنهاد می کنم ) معیاری خودی و داخلی برای اثبات دورویی ایرانیان (نقل به مضمون از این مقاله ) ندارد؟
  • افشین محمد
    این مقاله یک تحلیل است. تحلیل می تواند غلط یا درست، بر مبنای اطلاعات دقیق یا حدسیات غیردقیق باشد. وجه توهین آمیزی در آن وجود ندارد.
    در ضمن شرایط نویسنده چه ارتباطی به قضاوت نسبت به نوشته دارد؟!
    فرض کنید نویسنده یک فراری است که ما را تشویق به مبارزه مسلحانه می کند!! هر کسی حق دارد تحلیل خودش را مطرح کند. کما اینکه در وبلاگ ایمایان دقیقا برخلاف نظر احمد طرح اسب تروا را موفق ارزیابی کرده است.
    کسی که یک بار در یکی از این راه پیمایی های اخیر شرکت کرده باشد، با گوشت و پوست خود شرایط غیر قابل توصیف را درک می کند اما این مساله حق اظهار نظر دیگران را سلب نمی کند.
    مزیت بزرگ و جالب این جنبش بی همتا در تاریخ ایران، همین تحلیل در بستر خرد جمعی است که منجر به بروز هم عملی در طیف عظیمی از ایرانیان غیر هم فکر شده است.
  • افشین
    ,وبلاگ سهرابستان منظور بوده
  • صداقت
    در اینجا به سخنانی که جنبه شخصی دارند پاسخ نمی دهم ولی درباره نقدهایی که از نوشته شده است توضیحاتی ارایه می کنم.

    جناب ناشناس نوشت:
    ... خيلي داري از بالا به پايين نگاه مي كني..

    دوست گرامی، نگاه از ارتفاع، لازمه تحلیل یک پدیده است. شما حتی اگر بخواهید شخص خودتان را هم تحلیل کنید باید سعی کنید از خودتان فاصله بگیرید و کمی از دورتر مساله را ببینید. این را نباید با غرور و خود بزرگ بینی اشتباه گرفت. این یک تلاش عامدانه برای دورشدن از جزئیات و دیدن « تصویر بزرگ» است.

    جناب ناشناس نوشت:
    ... دقيقا جبر اقتصادي است.

    بله درک می کنم. جبر اقتصادی بخش بزرگی از جامعه را زمینگیر کرده و جسارت اعتراض را از آنها گرفته. به هیچ وجه هم این جمله معنای طعنه آمیزی در خود ندارد. صرفا شرح واقعیت است. البته نباید دور از ذهن داشت که گروهی هم هستند که بیش از آنکه به جبر اقتصادی دچار باشند به حرص و آز مبتلا هستند. به هر حال مجموع عوامل اقتصادی و غیر اقتصادی، مصلحت را بر حقیقت مقدم کرده است.

    جناب خداداد ایرانی نوشت:
    بسیار مایلم بدانم که چطور به این نتیجه رسیدید:
    گفت:
    برخی حتی گمان می‌کنند که احمدی‌نژاد یک اسب تروای چندلایه است که ممکن است در آینده از پوسته فعلی نیز خارج شود و چهره‌ای دیگر از خود بنماید.

    اشاره من به بحث یهودی بودن احمدی نژاد و تعدادی از افراد حلقه اول او است. بحثی که عده زیادی را به این نتیجه رسانده که احمدی نژاد نفوذی اسرائیل است. برای اطلاع از بحث کافی است در گوگل جستجوی مختصری بکنید. از دکتر خزعلی گرفته تا گاردین و دیلی تلگراف و روزآنلاین و و... در این باره مطلب نوشته اند که در دسترس است.

    جناب خداداد ایرانی نوشت:
    در عین حال این نتیجه گیری هم از فردی با سطح مطالعه و توان تحلیلی شما واقعا بعید است:
    گفت:
    قدیم‌تر هم که برویم داستان همین است؛ مثلا در سال 57، شکوه حکومت محمدرضاشاه، که پولادین به نظر می‌رسید و جزیره ثبات در منطقه محسوب می‌شد، به ناگهان دود شد و به هوا رفت. کسی نفهمید که آن همه حامی و فدایی شاه چه شدند؟ آنها که سالیان سال برای دیدار شاه در سفرهای استانی سر و دست می‌شکستند، کجا رفتند و این جمعیت عظیم مخالفان در کدام مخفیگاه پنهان شده بودند؟

    این تنها نظر من نیست. مثلا به کتاب تاریخ شفاهی انقلاب (بی بی سی - عمادالدین باقی) مراجعه کنید. کسی حتی در نیمه نخست سال 57 هم فکر نمی کرده است که انقلاب خواهد شد. حتی در شهریور ماه، سفیر آمریکا در تهران احتمال انقلاب را نفی می کند. اخیرا مسعود بهنود در مقاله ای به همین حیرت تاریخی پرداخته است و نشان می دهد که چرا یکباره پشت دیکتاتورها خالی می شود. و ... خلاصه فراموش نکنید که تنها چند ماه قبل از بالاگرفتن بحران انقلاب، کارتر در تهران گفته بود که ایران جزیره آرامش منطقه است.

    جناب ایرانی نوشت:
    آیا سی سال زندگی در شرایطی که همه می دانیم، چنین "پنهان کاری " عجیب است؟ آیا ترس از هتک ناموس غیر آرمانی است؟

    مساله را عوض نکنید. من در این مقاله مشخصا قصد نقد رفتار ایرانیها را نداشتم. بلکه قصد تحلیل چرایی ناکامی یک طرح اعتراضی را داشتم.
    مثلا اگر شما بدانید که یک نفر به دلیل بیماری نای ورزش کردن ندارد، نباید درمانش را موکول به ورزش کردن بکنید.
    طراح ایده اسب تروا، باید بداند که ایرانی ها به دلایل تاریخی نمی توانند (جرئت ندارند، عادت ندارند، بلد نیستند) از نقاب خود خارج شوند. بنابرین باید این مساله را در طرح خود لحاظ کند و برایش چاره ای بیندیشد. اگر نه همین می شود که می بینیم.
    جناب ایرانی نوشت:

    و بالاخره در پایان نوشته اید:
    گفت:
    خلاصه کلام این است که طرح اسب تروا که قرار بود در 22 بهمن 88 اجرا شود، دارای دو بخش بود: بخش استتار و بخش افشا. معترضان ایرانی، بخش استتار این طرح را به خوبی اجرا کردند، آنقدر خوب که حتی خودشان نیز از بازشناختن خودشان عاجز بودند.


    به نظر شما و همه خوانندگان، آیا خارج از گود نشستن و شعار های هیجانی سر دادن، توهین به شعور همان ایرانیانی که توصیف کردید نیست؟ آیا این رفتار در عصر انفجار اطلاعات کاربرد دارد؟

    ببینید اینها حرفهای من نیست. همان کسانی که در مراسم شرکت کرده اند خودشان گفتند که نتوانستیم یکدیگر را بشناسیم. حتی بعضی ها با چفیه آمده بودند و ....
    این ها توهین به کسی نیست. اینها توصیف اتفاقی است که در آن روز افتاد.
    حرف من این بود که ایده اسب تروا، وقتی می توانست به نتیجه موفق برسد که راهکاری برای افشا و آشکارسازی امن ارایه می داد. چون بخش استتار آن اصولا چیز جدیدی نبود و در همه سی سال گذشته عملا وجود داشته است.

    به عبارت دیگر اگر کسی بتواند راه حلی برای آشکارسازی جمعیت پیدا کند، خواهد دید که هر راه پیمایی و جمعیت حکومتی در ایران بالقوه یک اسب تروا است
    جناب ایرانی نوشت:

    آیا برای اثبات این نکته که ایرانیان دورغگوهای توانایی هستند حتما باید به خاطرات یک مامور بازنشته MI6 مراجعه کرد. یعنی فردی با عقبه مطالعاتی شما (من همیشه مقالات شما را با دقت می خوانم و به دیگران پیشنهاد می کنم ) معیاری خودی و داخلی برای اثبات دورویی ایرانیان (نقل به مضمون از این مقاله ) ندارد؟

    راستش را بخواهید این مساله که فرمودید اساسا نیازی به اثبات ندارد زیرا کسی را نمی شناسم که با آن مخالف باشد. از زمان کورش کبیر، معضل دروغ در ایران وجود داشته و کماکان آن را در نوشته همه فرهنگ پژوهان می بینیم. از حاجی بابا اصفهانی و یکی بود یکی نبود جمالزاده بگیرید تا پژوهش های جدی تر که در دانشگاه شده است.
    من هم قصد اثبات این مساله را نداشته ام. صرفا می خواستم یادآوری کنم که تا چه حد ایرانیان توانایی استتار بالایی دارند. آن اشاره من، صرفا یک اشاره حاشیه است و به همین دلیل در پاورقی قرار گرفته است.

    جناب افشین محمد نوشت:
    کسی که یک بار در یکی از این راه پیمایی های اخیر شرکت کرده باشد، با گوشت و پوست خود شرایط غیر قابل توصیف را درک می کند اما این مساله حق اظهار نظر دیگران را سلب نمی کند.

    تصور من این است که بخش بزرگی از مردم جهان فضای هولناک امنیتی ایران را درک کرده است. در نظر داشته باشید که تصاویر و فیلمهایی که از این برنامه ها منتشر می شود بر حوادث ناگوار و خشن آن متمرکز هستند و در نتیجه یک نفر که فقط فیلم ها و تصاویر را ببیند حتی ممکن است تصویری هولناک تر از واقعیت داشته باشد.
    بنده هم در اینجا از عملکرد سبزها انتقاد نکرده ام. بلکه صرفا یکی از دلایل فرهنگی ناکامی طرح اسب تروا را شرح داده ام. این نقد -اگر نقدی باشد- معطوف به طراحان این ایده است نه مردم.
  • ناشناس
    قابل تامل بود و یکی از بهترین تحلیلهایی بود که تا به حال خوانده بودم
    فقط اشکال کار این بود که فقط آسیب شناسی شده بود و تشخیص حاذقانه ای بود ولی ... پیشنهادی ، طرحی ، راهکاری ، ... ؟
  • رويا
    جداي از داشتن برنامه و طرحي براي اين خروج، هزينه ي خروج از اين اسب به شدت وحشتناكي زياد بود. بطوريكه با هر طرح و برنامه اي هم كه اگر وجود داشت؛ خطر تك تك افراد رو تهديد مي كرد. به قول آقاي افشين محمد، عمر اين مدل بروز ها و پيام رساني ها و اعتراضات تمام شده است
  • اميد ايراني  - اميد ايراني
    عالي بود ، اولين بار بود متني از شما خواندم ؛ از منطقي و روان بودن متن

    لذت بردم .
  • مجید
    تحلیل به سزایی بود
    در بین مردم که باشی میبینی فاصله ی حرف و عمل چقدر است
    البته عده ای هم واقعا این حکومت را باور دارند به نظر حدود 10 تا 20 درصد از این جمعیت که جمع شده بودند از این دست بودند و رسانه های حامی دولت می توانست به خوبی از این جمعیت استفاده کرده و کل را به همین جزء نسبت دهد
    وگرنه با حماسه ی اتوبوسی حکومت خوب می تواند جمعیت زیادی را جمع کند
    جمعیت که از شهرهای و استان های نزدیک تهران سرچشمه می گیره

مبدل فارسی بهنویس بهنویس: برای تبدیل پینگلیش به فارسی / ادیتور زمانه: صفحه کلید فارسی

نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
- نظر شما بلافاصله منتشر خواهد شد. نیم‌نما، امکانات اندکی دارد و براساس اعتماد و خودکنترلی اداره می‌شود. لطفا از موضوع خارج نشوید، خویشتندار باشید و الزامات بحث آکادمیک را رعایت کنید. در صورت مشاهده تخلف یا توهین به افراد، ممکن است دسترسی شما به بخش گفتگوها یا کل سایت مسدود شود.
ایمیل نیم‌نما: برای نقد عمومی روزنامه
Security
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 

آخرین عناوین سایتهای خبری

مشترک شوید

با یک کلیک، خوراک مخصوص روزنامه «نیم‌نما» را هر روز صبح در خبرخوان خود تحویل بگیرید.

RSS

تماس با ما:  info@nimnama.com


استفاده از مطالب بر اساس پروانه کریتیو کامنز، بدون تغییر و با ذکر منبع آزاد است .